ناصر الدين شاه قاجار
156
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
ميرفتيم باز سوار شده رانديم و از همان درّه توتى گذشته رسيديم بيك تپّهء كه مشرف به شهر بود و شهر توى از آنجا به خوبى ديده ميشد و سنگهاى بزرگى روى اين تپّه داشت كه خيلى خوب ميشد رفت زير آن سنگها نشست و دوربين انداخت امّا آفتاب گرم سوزندهء داشت و خشك هم بود روى تپّه قدرى تماشا كرده بعد از تپّه آمديم پائين توى شهر درخت كم دارد يك مسجدى پيدا بود دو گلدسته داشت كه برق ميزد گفتند امام جمعه تويسركان پولى توجيه كرده و دو سال است اين مسجد را بنا كرده است بعضى عمارتهاى عالى هم در شهر نمايان بود قلعهء شاهزادها هم زير دست شهر متّصل به شهر است اين قلعه از بناهاى مرحوم شيخ الملوك ميرزا بوده است بعد اولاد او و جهانگير ميرزا و اولادش كمكم اينجا جمع شده و حالا به قدر چهل خانوار از شاهزادها توى اين قلعه هستند و همه با هم كمال موافقت را دارند هيچ اختلافى در ميانشان نيست جاى امن و آسوده دارند و بآزادى و آسودگى زندگى ميكنند اطراف شهر باغات زياد دارد و همينطور باغات متّصل بهم است تا اردوى ما و كزندر طرف جنوبى شهر متّصل به شهر قريهء نقده است و بعد از نقده ده ماليچه است از دور برج آجرى پيدا بود كنگرهدار مثل برج قبر طغرل كه در طهران است گفتند قبر ابن يامين « » است كه يهوديها اعتقاد به آن دارند و زيارتگاه يهود است خلاصه سرازير شديم از راهى كه ميرود به آرتيمان مزرعهء سر راه بود درخت داشت و قنات كمآبى هم داشت كه جلو آن اصطخرى بسته بودند اسم اين مزرعه را گفتند شيخعلى مرزه و مال يكنفر عطّار تويسركانى است
--> ( ) گويا يهوديان به اعتقاد اينكه قبر بنيامين برادر حضرت يوسف و پسر يعقوب پيغمبر است اين مقبره را زيارت ميكنند و احترام مينمايند يا اينكه مقبرهء يكى از بزرگان يهود بايد باشد كه به اين اسم موسوم بوده است